سلام خوبید؟ ![]()
به هیچ وجه خوب نیستم حتی بدتر از همیشم.
اعصابم از دست مامانم خورده دیگه تحمل ندارم از فروردین تا الان دیدید که چندبار رفتیم بیمارستان دفعه چهارم باز پریروز رفتیم.
واقعا خسته شدم یعنی چی؟ هربار میگم اینبار دیگه درست میشه دفعه قبلی دو روز وایساد دکتر مرخص کرد و بعد ارو داد گفت باید ازمایش بده یه هفته بعد نرفت بده. هر چی هم بهش گفتم اصن اصعاب منو خورد کرد.
الان بعد 25 روز دوباره حالش بد شد دوباره رفتیم بیمارستان اینبار یه روز وایساد میگه منو مرخص کن
خسته شدمممممممممممممممممممممممم
دیگه تحمل ندارم بهش میگم یعنی چی؟ اینبار تازه آزاد هم رفتیم بیمارستان خودش نمیدونه که، تکمیلی دیگه سقفش پر شده بود. بهش میگم خب وایسا دیگه یعنی چی از من لااقل خجالت بکش این همه دربه در میشم خب وایسا درست دیگه.
به خدا دیوونه شدم دیگه اعصابم هیچی ازش نمونده دو روزه اصلا باهاش حرف نمیزنم دیگه نمیکشه مغزم .واقعا دارم دیوونه میشم یعنی واقعا دیوونه میشم خیلی خسته شدم از این وضع. واقعا یعنی چی؟ مسخره بازیا چیه اه
نمیخوام دیگه هیچ کاری بکنم چون خسته شدم دیگه واقعا اعصابم نمیکشه یعنی هیچی دیگه جا نداره اعصابم. یعنی واقعا اصلا نمیکشه مغزم. نمیتونم دیگه.
یعنی دیگه از دکتره و پرستارا و همه خجالت میکشم پرستاره میگه مامانت داره سنگای ریز دفع میکنه برا همین هی عفونت میکنه و تب میکنه. الان باید از بمیارستان میرفتیم سی تی اسکن. مردشور این بیمارستان خصوصی رو ببرن که تمام تجهیزاتش رو به خاطر اینکه دکتری که اینکارا رو میکرده رفته خارج همشو غیرفعال کردن اونوقت روزی 7 تا 8 تومن هم میگیرن ،تکمیلی هم باشی یک و هشتصد و اینا میگیرن روزی.
اینقد اینا سر بردن سی تی اسکن یهر وز تمام اذیت میکنن که مامانمم خسته میشه و هی میگه مرخص بشم اهههههههههههههه. اصن کاشکی دنیا جنگ بشه همش زیر و رو بشه تموم بشه بره.
حالا شما نه. خودم اصلا فقط
.
اصن دیگه حالم از دکتر و بیمارستان و پرستار و اینا بهم میخوره اگه مث ادم رفتار کنه مامانم خوبم ولی از بس ادا درمیاره خسته شدم همش بی نتیجه .هی تا نصف راه رو میری باز ول میکنه چقدم لجباااااااااااااااااااااااااااااز اه . چه معنی داره.
اولش که رفتیم بیمارستان ما رو بعد یه ساعت انتظار بردن توی اتاق چهارتخته. میگم این چیههههههههههههه میگه نمیشه همه پره میگم خب باشه اتاق دو تخته میخوام مگه قبول میکرده اینقد دویدم رفتم پیش رئیس و بعد بدو پیش یکی دیگه هماهنگ بکنه و اینم چون آشنا بودن درست کردن رفتیم اتاق دو تخته.
بعد اونوقت بعد از این همه زحمت و اصعبا خوردی و حرص و جوش همه رو خراب میکنه مامانم خب یعنی چی واقعا نمیتونم دیگه. واقعا نمیتونممممممممممممممممممممممم
سرم گرمه بازی های المپیکه یه ذره با این دلم خوشه. هر چند هر کی طرفدارشم یا نیس یا میبازه. تیم آرژانتین مسی که نیس به جاش رفته باز هیای کوپا، بعد رافائل نادال همون تنیس بازه هم که انفرادی زرتی زد بازی دوبل هم که دفعه دوم باختن . اینم دلخوشیام شانسم ندارم یه کم ذوق کنم توی این وضعیت. اه. نزدیک ظهر نشستم بازی مسابقه پیاده روی تند رو میدیدم خنده داره دوس دارم
از طرز دویدنشون و وقتی میبرن اصن بیچاره ها انگار دارن از همه ی جهات میشکنن
. خیلی خندیدم.
بعد خلاصه اینطوریاس.
حالا در کل باید بره سی تی اسکن باید باز دربه در بشم بریم تازه اگه بیاد همیناس دیگه که اصعابم خورده. چقد سر و کله بزنم بعدش باید بریم پیش دکتر. پسره پرستاره دو ساعت میگه ببین اینقد خسته نکن خودتو اینا رو برو بیرون انجام بده بعدش به اون یکی پرستاره که پیشش بود گفت اینم میاد اگه سرم داشته باشه خونه میزنه واست. همون سرم هایی که نمیشه خونه زد یا با حضور پرسترا باید زد.
بعد هی واسم توی کاغذ نوشته و اینا.
کلا خستم
. ممنونم از یکی از بچه های وبلاگ که بهم گفتید قلبا در کنارم هستید واقعا بهم آرامش داد ان شالله همیشه سلامت باشید و هیچ وقت آرامشتون بهم نخوره. من واقعا یه ذره هم آرامش ندارم کاشکی واقعا زودتر برگردم مث قبل باشه اوضام. من واقعا هیچی از دنیا نمیخوام ولی دنیا نمیدونم چرا چند وقته رو سر من خرابه.
دیگه جنگ هم که قراره بشه
دیگه اصن یه صلواتی عنایت بفرمایید که بدبخت تر از این دیگه نمیشه شد
.
یا علی فعلا ![]()
برچسب:
نویسنده: سارا صادقی